اختصاصی فرین نو: پارهای عبارات و کلمات چنان در طول زمان دچار تحولات معنوی و کاربردی در حوزه اصطلاح میشوند که از طرفی انسان را امیدوار میکنند به زایش لغات و اصطلاحات زبان فارسی و توسعه روز افزون این میراث کهن، آنهم در دورانی که غلظت سوءمدیریتهای فرهنگی منجر به فرسایش مواریث فرهنگی شرایط متفاوت حتا گویش این دیار شده است.
برای مثال ما چهار جهت اصلی داریم و چهار جهت فرعی، مستحضرید که با شمال، جنوب، غرب و شرق و شمالغربی، شمالشرقی، جنوبغربی و جنوبشرقی این مسئله چنان دست باد را در زمین و زمان باز گذاشته که هروقت بخواهد از هر نقطه بوزد.
ولی باور کنید این هر نقطه هم محدود به همین هشت وجهِ جهت میباشد و البته برکسی پوشیده نیست هر بادی که میوزد از هر سویی که باشد مبدأ و مقصدش نهایتاً به دو قطب شمال و جنوب ربط پیدا میکند. برای همین بادها عمدتاً به بادهای جنوب و شمال تقسیم میشوند و بعضاً بچهبادهایی هم در مناطقی گمنام و دورافتاده برای خود نامی بینشان دستوپا کردهاند.
عیناً همین احزاب سیاسی کشور خودمان که دو قطب چپ و راست موسوم به «اصولگرا و اصلاحطلب» سر و ته آنرا تشکیل میدهند و البته برای رد گم کنی و خوشحالی دلِ «بادخورکهای سیاسی» چند تعریف و نام تازه هم مثل همان جهتهای فرعی از بغل این ماجرا زائوندهاند.
یکی از این موضوعات، اسامی مستعاری است که بادیستها برای خود انتخاب میکنند تا بتوانند توجیهی سیاسی برای هرزهگردیهای سیاسیشان داشته باشند که چی!؟ نکند از این چهارسال تا آن چهارسال سرشان بیکلاه بماند و خدای ناکرده آفتاب مصائب و مسائل اقتصادی مملکت بر سرشان بنشیند.
اینهمه بهانهای است برای معرفی گونهای جدید از اعضای این چرخه یا اکوسیستم سیاسی که تا کنون از چشم تیزبین شما بهدور ماندهاند، پس از امروز آشنا شویم با اصطلاح «دوجنسههای سیاسی» یا همان «آفتابپرستانی» که طی یک دگردیسی سیستماتیک سیاسی اجتماعی با ویژگیهای بارز یک موتاسیون (کروموزوم جهشیافته با صفات آشکارشدهی قبلاً پهنانشده) پا به عرصهی ظهور گذاشتهاند.
کسانیکه تحت هر شرایطی باید چوبپنبهوار روی آب باشند ولو به شرط تحمل شرایط فضای بیوزنی، که تازه کلی کیفور هم میشوند که بیآنکه سفینهای سوار شده باشند یا تحمل شرایط خاصی یا تحصیل مدارک مراحلی، بدون مشکل راهی آسمان کرات سیارات دیگر شوند. چون نمیتوانند حتا لحظهای تاوان وزن سیاسیشان را بدهند و شاید هم چون صرفه و صلاح را در این میبینند که ژن برترشان را در خطر انقراض نیندازند.
و اما، شکل بارز این موضوع که تاریخش مقارن تشکیل اجتماعات بشری است در دهههای اخیر برمیگردد به همین چند دوره ریاست جمهوری که عدهای از چپها، راستی شدند و در دورهی بعد همان راستها دوباره راهنمای چپ زدند. خلاصه این شد که عدهای حالا میخواهند به هر قیمتی که شده حتا تحت عناوینی چون اصولگرایان معتدل کلاهی را که در ادوار گذشته بر سرشان رفته از سر دیگران بربایند یا بهتر بگویم از سر خود بردارند و بر سر دیگران بگذارند، غافل از اینکه در این تندباد حوادث با این کلاه بیشتر از این بازی کردن خطرناک است و ممکن است در این بازی دستشدهی که حضرات راه انداختهاند کلاهشان دست دیگران بیفتد و پشمش زده شود که این موضوع اصلاً به مصلحت ملک و دین نیست. از طرفی روز حساب و کتابی دیر یا زود خواهد رسید و صد البته که در آنروز هرکسی را به مقدار وزن عقلیاش میسنجند، نه رنگ و کیفیت کلاهش.
بهترین اصولگرایان و اصلاحطلبان در واقع همانهایی هستند که حاضرند تاوان تفکراتشان را هرچه باشد بپذیرند و این قانون را پذیرفتهاند که هنگام عبور اگر راهنمای چپ یا راست را زدند به همان طرفی باید بپیچند که قبلاً راهنما زدهاند و اگر غیر از این بودند وجدانشان آنقدر بیدار باشد که حتا اگر از چشم پلیس مخفی ماندند قبول کنند که شهروندان خوبی نبودهاند.